دختران کار ، به نظر من، پدیده ای متاخر است که طی آن دختران کم سن وسال اقدام به فروش انرژی جسمانی خود در مقابل بهای اندکی که می گیرند، می کنند. باب شدن مفهوم استقلال زن ( که البته بسیار پسندیده است منتهی با شرایط خاص خودش)، سیاست های اقتصادی نامعقول، عدم سرمایه گذاری، عدم توجه به هنرها و صنایع دستی محلی، مدیریت فرهنگی نادرست، شکاف بین دارا و ندار، رقابت و چشم و همچشمی اجتماعی و اقتصادی و ... از جمله دلایلی هستند که در طول سالها منجر به بروز پدیده دختران کار شده است. آنگاه که کشاورزی مکانیزه نشده است و سرمایه گذاری مناسبی در این امر صورت نگرفته و از طرف دیگر عدم وجود برنامه ای برای تنظیم خانواده و در نتیجه گسترش بعد خانوار و بالا بودن میزان بی سوادی در میان دختران روستایی، به وجود آمدن چنین پدیده ای را شاید موجه و طبیعی نشان دهد. دختران کار پیامد محیطی جنگ زده، عقب نگه داشته شده، و محروم است. پیامد عدم برنامه ریزی فرهنگی یا درواقع برنامهریزی فرهنگی نادرست است. دختران روستایی به امید داشتن زندگی خوبی که از تلویزیون و ماهواره نمایش داده می شود، درصدد برمی آیند که خود درآمدی داشته باشند و برای خرید قطعهای طلا یا لباس که تازه مد شده است، محتاج پدر و خانواده نباشند. با نگاهی دیگر میتوان گفت وجود پدیدهای چون دختران کار نتیجه توسعه نیافتگی کشاورزی است چرا که همان گونه که قبلا ذکر شد از نیروی انسانی در مقیاسی برزگ استفاده می کند، البته آنچه این قضیه را ناموجه و غیر منطقی جلوه می دهد نابرابری دستمزد و میزان بسیار بالای کار در روز است. باید توجه داشت که در روزهای گرم تابستان و در زیر آفتاب شدید، دختر روستایی با مشقتی مشغول جمع آوری نخود است ، که علاوه بر گرما ، باید با خشکی و زبری زمین، شوری و گرد و خاک بوته های نخود، پشه ها و حشرات و از همه مهمتر اوامر و انتظارات کارفرما کنار آید. دیدن چهره های معصوم این دختران که عصرگاهان و گاه شامگاه هان به منازلشان باز می گردند، دیدن رنج مردمی است که هیچ گاه رنگ سیادت بر خود را به خود ندیده است و همواره کارفرمایانی بر او گماشته شده اندکه عرصه زندگی را بر او تنگ می کرده است.
دختران کار در مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی دختران روستایی و حتی شهرنشینان روستایی هستند که طی ۱۰ ماه سال به کار کردن در مزارع و باغات کشاورزی سایر شهرستان های استان می پردازند. اگر بخواهم توصیفی از نحوه و شرایط کارکردن ارایه بدهم، بایست گفت که در ماه های فصل بهار دختران این روستاها به کار وجین مزارع نخود، چغندر و ... می پردازند. شرایط کار بسیار طاقت فرساست بدین معنی که باید در سرما و گرما ، برف و بوران از ساعت ۴- ۵ صبح( برای اینکه به موقع به سرکار برسند) تا ۶-۷ عصر در این مزارع کار کنند. اغلب حقوقی که دریافت می کنند بسیار ناچیز است و می توان استثماری مضاعف آن را نامگذاری کرد. در فصل تابستان هم و در اوج گرما این دختران به کار نخود چینی و وجین چغندر می پردازند. البته صحبت کردن از شرایط بهداشتی محل کار و خلق و خوی کارفرمایان خود حدیث مفصلی است که مجالی دیگر می طلبد. در فصل پاییز این ماجرا حکایتی دیگر دارد. در واقع در این فصل با فراغت کشاورزان از کشاورزی نیروی کار زیادی بیکار میشوند که با شروع فصل پاییز به شهرهای شمالی استان چون سلماس و خوی و ماکو جهت کار در باغات میروند. در این فصل کارگران به دو دسته تقسیم میشوند: دستهای به کار سابق خود یعنی روزانه به مزارع کشاورزان منطقه میروند و دستهای دیگر به شهرهای دیگر. دسته دوم معمولا خانوادگی اقدام به انجام این کار میکنند. طول دوره کار این دسته حداکثر 40 روز است. یعنی با اتمام چیدن سیب کار آنها هم تمام میشود. اما آنچه در این میان جالب به نظر میرسد این است که این دختران به نوعی تحقیر میشوند بیشتر کارفرماها ( کشاورز) سعی در سوء استفاده جسمی و جنسی از این دختران دارند و دختران هم به این مسئله به عنوان یک فرصت نگاه میکنند و ....
استثمار این دختران از دو منظر است 1) از لحاظ دستمزد و 2) از لحاظ کاری که از آنها میکشند. دستمزد این کارگران بین 3 تا 7 هزار تومان در روز در نوسان است. این دو قضیه شدیدا به هم وابستهاند. یعنی کار خیلی زیادی که از دختران کشیده میشود با دستمزد 5 هزار تومان جبران میشود ضمن اینکه رابطه مستقیمی با سن کارگر دارد . هرچه سن پایینتر باشد دستمزد کمتری به او تعلق میگیرد. کسی که سن پایین تری دارند بانهایت تلاش سعی میکنند اخراج نشوند.
البته ذکر این نکته لازم است که در این منطقه نیاز آن چنانی به کار این دختران احساس نمیشود، چرا که همه خانوادهها توانایی اقتصادی دارند که زندگی خود را بچرخانند و از این حیث نیازی به پول دختر نداشته باشند. اما آنچه باعث روزافزونی این روند شده احساس کاذب استقلال است .دختران جوان سعی دارند با این کار پس انداز اندکی داشته باشند تا محتاج پدران خود در تهیه مایحتاج شخصی خود نشوند. پوشاک خود را تهیه کنند. و مقداری طلا برای خود بخرند. مکانیسم این گونه کارکردنها نه در نیاز مادی بلکه در رقابت و چشم و همچشمی بین دختران نهفته است بنابراین این امر را میتوان نوعی فرهنگ فقر نامید.
اما این موارد صورت معمولی و ظاهری این پدیده است. آسیب های اجتماعی و فرهنگی جدی در ورای این پدیده نهفته است که چندان خوشایند نیستند. در گذشته مادربزرگان ما خالق صنایع دستی و فرش های زیبایی بوده اند که نشان از هنرمندی و کیاست زن کرد دارد. زن کرد در گوش صور بافته ، راز رنج و ترس ، مبارزه، کوچ، مرگ، آتش، عشق و ایثار را نجوا می کند و تاریخ ملت خویش را در پرده های ساکت، اما پرماجرای صنایع دستی اش بافته است و هنرش را به جهانیان عرضه کرده است و اما امروزه زن کرد درگیر چه مسایلی است. اگر زمانی هنر کردی را از لابلای دستان هنرمند زن کرد جستجو می کردیم ، امروزه به جرات می توان گفت که دختران امروزی کرد – در مناطق مذکور و در بسیاری از موارد – هنری ندارند که عرضه کنند، چراکه دیگر فرش بافی، جاجیم بافی ، ملیله دوزی و ... ارزشی مادربزرگانه دارد.
از بعد شخصیتی هم این دختران دچار بحران شده اند. بی تجربگی ، بی سوادی، و از همه مهمتر عدم وجود گفتگوی سازنده بین خانواده ها و دختران به این بحران شخصیتی کمک کرده است. بیشتر این دختران در معرض سوء استفاده و سوء قصدهای جنسی بوده اند و در بسیاری از موارد در روابط جنسی خود بسیار شکننده! عمل می کنند. امروزه ازمیان همین دختران که در طول روز دور از خانواده هایشان هستند، موارد متعددی از از فرار کردن دختران ( ره دو که وتن) ، و موارد معدودی از باردار شدن در بین این دختران مشاهده شده است که اساس خانواده را دچار بحران کرده است.























